تبليغاتX
هی فلانی زندگی شاید همین باشد...
بعد چند ماه باز اومدم
سلام

اومدم بازم

ولی چه اومدنی که نمیدونم کی برمیگردن دوباره

دلم گرفته تو این پادشاه فصلها پاییز

خیلی دلم میگیره ناخواسته.کارم هم زیاد شده.هزار تا کار ریختم سر خودم.مسخره کردم خودمو، به همه چیز شبیهم جز دانشجو.

خلاصه اینه روزگار من. تا بار بعدی که میام و بهت سر میزنم خوب و خوش باشی وبلاگ من!


نوشته شده توسط کاوه در پنجشنبه شانزدهم مهر 1388 | موضوع: دلتنگی
حضور من الان اينجا! جالبه، درگيريهاي روزمرگي چقد گريبانم رو گرفته، خودمم باورم نميشه

ديشب كلي ياد روزاي گذشته كرديم.روزاي خوش تابستون سال 84.فكر نميكردم به بهترين روزاي عمرم تبديل بشن. يادش بخير

اومدم بگم هستم و خواهم بود! به هر قيمتي هم كه شده هستم

زندگي خوب يا بد ميگذره، مهم اينه كه من چطور ببينمش! پس خوب ميبينم تا خوب بگذره


نوشته شده توسط کاوه در چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387 | موضوع:
دلم عجيب گرفته!
بازم همه شعراي قديمي يادم اومد، بازم فكراي مسخره...
خسته ام.قرار ندارم

هنوز دفتر پاييزي تو بوي بهار ميدهد
بيا كه غافلگير بوي پاييزم
بهار را به خانه بسپار
بيرون همه گرگند در تكاپور غفلت تو
يادت هست...
همه اينها را به ياد بياور
كه حتي پاييز هم ديگر تو را
 و دفتر انشايت را نمي خواهد.
                حتي پاييز .


نوشته شده توسط کاوه در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387 | موضوع:
او غیبت نکرده است ما غفلت کرده ایم

امشب قرار است بیاید دنبالم
به او گفتم که در نزند
من گرمای حضورش را حس میکنم
و با احساس گرمایش در را می گشایم
شاید کسی باور نکند ولی
قرار است امشب بیاید دنبالم
قرار است دستم را در دستانش بگیرد
قرار است همراه هم قدم بزنیم
قرار است همراه هم پرواز کنیم
قرار است از جنگل بگذریم
قرار است از بلند ترین درخت بالاترین سیب سرخ را برایم بچیند
قرار است از کوه بگذریم
قرار است مرا به بلند ترین قله ببرد
قرار است به ساحل بیکران دریا برویم
قرار است روی شن ها با هم بازی کنیم
قرار است به صحرا برویم
قرار است در سوز کویر آبی خنک به دستم بدهد
به من قول داده
که اگر خسته شدم قدم هایش را آرام کند
قول داده
که اگر حرف زدم حرف هایم را گوش کند
قول داده
که اگر خوابم آمد در آغوشش بخوابم
قول داده
که وقت خواب لالایی بخواند برایم
نکند دیر کند
بهترین لباس هایم را پوشیده ام
زیبا ترین شعرم برایش سروده ام
دلم شور میزند

 

**************************

سلام دوستان

خوبید؟ یه سوال داشتم.فونت مطالب قبلی وبلاگ رو چطور میبینید؟ من با فونت زر نوشتم ولی انگار جور دیگه دیده میشه.خوب باشید همیشه


نوشته شده توسط کاوه در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387 | موضوع:
بن بست!

بعضی اوقات آدما به جایی می رسند که بهش میگن بن بست... غرق فکری و  واسه خودت همین جوری میری ...بی هوا یهو محکم می خوری به یه دیوار سنگی !که یه تابلوی آهنی بهش میخ  شده که روش نوشته: بن بست!

از این به بعد رو دیگه نمی ذارن بری...فقط یه راه داری ،اونم اینه که از دیوار رد بشی ...یا اینکه یه کاری کنی که دیواره ،دیوار بودن یادش بره و محکم بریزه رو زمین، پودر بشه! اما آخه من  مگه چقدر زور دارم؟! ...

 


نوشته شده توسط کاوه در پنجشنبه سوم مرداد 1387 | موضوع:
منوی اصلی
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب
درباره وبلاگ
من بد بودم اما بدي نبودم
از بدي گريختم
و دنيا مرا نفرين کرد
و سال ِ بد دررسيد:
سال ِ اشک ِ پوري، سال ِ خون ِ مرتضا
سال ِ تاريکي.
و من ستاره‌ام را يافتم من خوبي را يافتم
به خوبي رسيدم
و شکوفه کردم.

تو خوبي
و اين همه‌ي ِ اعتراف‌هاست.
من راست گفته‌ام و گريسته‌ام
و اين بار راست مي‌گويم تا بخندم
زيرا آخرين اشک ِ من نخستين لبخندم بود.

آرشیو مطالب
مهر 1388
بهمن 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
آرشيو
آرشیو موضوعات
دلتنگی
شعر
پیوندها
HSPE
HSOM
نرمن در ب در -
پر کن پیاله را(بلاگ قبلیم)
من،خدا و شازده کوچولو
نیم بطر عرق نعنا
چند قدم نزدیکتر به خدا
برای دلم
فانوس خیس
قلب خاموش
قاصدک
زن . پنجره . انتظار
آرامش زیبا
محمد جواد عبدی - رادیو جوان
گالری بهترین قالب های بلگفا
پیوندهای روزانه
دکتر سروش
نیک آهنگ کوثر
بلاگفا
آرشیو پیوندهای روزانه
امکانات وبلاگ
من آنم؟